جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
297
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
اين موضوع مايهء تسكين خاطر است كه ژنرال مكلين كه اخيرا سركنسول بريتانيا در مشهد تعيين گرديده كنسول ما در سيستان نيز هست ، هرچند كه نمايندهء جداگانهاى بايد براى سيستان در نظر گرفت ، همان سيستانى كه با مرزهاى بلوچستان اين همه نزديك و از لحاظ تأمين منافع بريتانيا حائز اهميت بسيار است ، و اگر منابع آن با وسايل علمى آبيارى و بوسيلهء خط آهن حمايت شود شايد آنجا بهترين كانون قدرت اقتصادى ما در سراسر ايران مركزى و جنوبى خواهد شد و حتى كليد و راز تفوق روس را در خراسان شمالى نيز مىتوان درهم شكست . تمايل ايران - در خاتمه جا دارد آنچه را كه به عقيدهء من رويهء مردم خراسان نسبت به روسيه و انگلستان است و همراهى يا خلاف آن را كه اين دو دولت در اجراى خيالات خويش مىتوانند از ناحيهء اهالى آنجا انتظار داشته باشند بيان كنم . سياحان قبلى از قبيل فريزر « 1 » ، مكگرگور « 2 » و ناپير به تفصيل انزجار مردم خراسان شمالى را نسبت به خاندان قاجار و بىعلاقگى آنها را نسبت به حكومت مركزى تهران نوشتهاند . مرور زمان و حكومت استوار و اقتدارآميز پادشاه فعلى در زدودن اين احساسات منفى تأثير فراوان داشته است . در خراسان نيز در حالحاضر به همان اندازهء ديگر نقاط ايران وفادارى منفى هست و منظورم از وفادارى منفى آن است كه فرمانروائى ناصر الدين شاه در نزد اكثريت اهالى با حالت رضا و تسليم مورد تمكين است ، زيراكه خود مردم همت و جرأت نهضتى براى امكان تغيير ندارند . اما اين احساسات در هيچجا هم دال بر علاقه و تأييد نيست و به هيچوجه هم كمترين تأثيرى در تأمين يگانگى واقعى ملى ندارد . بنابراين درحالىكه تقريبا محال مىنمايد كه مردم قدمى بر ضد سلطان بردارند به همان اندازه نيز خيلى دور
--> ( 1 ) - كتاب سفرى به خراسان فصل 22 « طى مسافرتم به مشهد هيچچيز بيشتر از اين موضوع در من تأثير ننمود كه نفرت شديدى كه همه طبقات نسبت به خانوادهء سلطنتى قاجار داشتند ، هيچ وقت نام آنها بدون ابراز انزجار ذكر نمىشده و نام ايشان ظاهرا با آنچه دال بر خونخوارى و ظلم و بىدادگرى است توأم مىباشد » ( اين به سال 1822 مربوط بود ) . ( 2 ) - مسافرتى به خراسان جلد اول صفحهء 253 « در خراسان حرف ديگرى علاوهبر تمايل ضد رژيم تزارى هست و آن تحقيرى است كه مردم نسبت به خاندان قاجار دارند و بارها اين موضوع را شنيدم كه بههيچوجه هم جنبهء تعريف و ستايش نداشته است . » ( و اين در سال 1875 بود ) .